روستای طرق نگین سبز کوهسرخ
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: محمود کامل طرقی - یکشنبه ۳٠ آذر ،۱۳٩۳

سومین جلسه ستاد توسعه بخش کوهسرخ با حضور جمعی از اعضا این ستاد در روز
پنج شنبه 1393/9/27 در سالن کنفرانس موسسه مالی و اعتباری میزان در مشهد
برگزار گردید.در این جلسه سه ساعته حاضرین با طرح نظرات خود به بررسی
مشکلات عمده بخش کوهسرخ ، ارائه راهکارها ی حل مشکلات و ضمانت اجرایی
مصوبات ستاد پرداخته و با اظهار امیدواری به تداوم و استمرار داشتن این
نشست و مثمر ثمر بودن آن بر استفاده از نظریات و تجربیات تمامی دلسوزان و
علاقمندان به توسعه منطقه تاکید نمودند.این جلسه مصوباتی نیز داشت که تشکیل
دبیرخانه دائمی ستاد و تعیین دبیر جهت هماهنگی های لازم و اطلاع رسانی از
مهمترین آن محسوب می شود.امید می رود با تشکیل هرچه سریع تر این دبیرخانه و
اطلاع رسانی بیشتر از این مصوبات خبرهای خوبی به اطلاع مردم عزیز کوهسرخ
برسد.

لازم به یادآوری است این ستاد با هدف  بررسی موانع و مشکلات توسعه بخش
کوهسرخ در قالب کمیته های شش گانه بهداشت درمان،کشاورزی ودامپروری،گردشگری و
صنایع دستی ،صنایع و معادن،عمران و سرمایه گذاری ،وفرهنگی - ورزشی تشکیل
شده و در نظر دارد با  استفاده از نظرات و خردجمعی متنفذین ،نخبگان و افراد
تحصیل کرده و نیز جذب سرمایه گذاران منطقه در نهایت اقداماتی را جهت حل
برخی از مشکلات در حوزه های فوق اجرایی نماید.

ضمنا همه صاحب نظران و کسانی که دغدغه پیشرفت و توسعه بخش را دارند می
توانند با طرح پیشنهادات و راهکارهای خود از طریق دبیرخانه ستاد که بزودی
تشکیل می شود با این ستاد همکاری نمایند.

نویسنده: محمود کامل طرقی - شنبه ٢٩ آذر ،۱۳٩۳

ساعت هشت و نیم امروز وقتی تازه از مشهد وارد روستا میشم حضور دو سه دستگاه اتوبوس و مینی بوس در محدوده منزل آقای غلامعلی بنا تا منزل آقای اکرامی توجهم رو به خودش جلب می کنه ،فضا اون قدر غریب هست که کمی طول بکشه متوجه بشم اینها  قراره هیئت ها رو به مشهد ببرن،ناخودآگاه آهی می کشم و یاد اون سال هایی می افتم که مثل امروز چه شور و حالی داشتن اهالی در بدرقه زائرین امام مهربانی ها.یاد اون سال هایی که نه این همه ماشین شخصی بود و نه این همه طرقی مقیم مشهدبودن ،رفتن به مشهد یه توفیق بود ویک آرزو.فرق نمی کرد بزرگ باشی یا کوچک ،زن یا مرد،از روز اربعین که تو هیئت خبر رفتن به چهل و هشتم رو اعلام می کردن تا برگشتن حرف از این بود که کی ها امسال میخوان برن مشهد،از همدیگه سوال می کردیم شمام اسم نوشتین واسه مشهد،یه عده ای بدون معطلی همون جا تو هیئت اسمشون  وارد می کردن تو سیاهه زائرین حضرت ،کمی فکر کنی یادت مییاد مثلا یکی از اونا مرحوم عبدل بود ! این گروه چه خوشحال بودن و مصمم ،اما نمیشه از زیبایی کار اونایی هم که تو شب آخر که  حتی تو لحظه آخر پای ماشین ها حودشون رو  می سپردن به کبوتر دلشون که بی قرار میشد و هوای پرزدن به سوی حرم رو می کرد،می گفتن دلم شکست ،اشکشون جاری می شد و خودشون جا می کردن تو ماشین و حتیشده سرپا تا خود مشهد.

تا نون و گوسفند و کنده های هیئت رو تو ماشینا  میذاشتن ساعتی طول می کشید کسی آرام و قرار نداشت،پرچم های سبز و سیاه هیئت رو سقف ماشینا می بستن و بلندگوهایی که رو ماشین جلوی بود.هنوز صدای حزن انگیز مرحوم راستگو و طنین صدای حاجی روشندل تو گوشم هست.رفتن به مدرسه سخت ترین کار امروز بود اگر هم بموقع می رفتیم نه دلمونو با خودمون می بردیم و نه هوش و حواسمون رو.

هنوز اشک شوق مسافرین و اشک حسرت جاماندگان رو به یاد دارم ،دست هایی که به دور گردن زائرا حلقه می شد و بوسه هایی که بر گونه های خیس و پراشک زده می شد و التماس دعا گفتن های بی شمار ،چه وظیفه سنگینی داشتن تو حرم آقا با این همه سفارش و التماس دعا.

نگاه ملتمسانه زنها که باید می موندن تا در غیاب مردان امورات خانه را اداره کنن و گریه های بچه ها به دنبال پدربه امید  اینکه که شاید بابا دلش بسوزه و اونو با خودش ببره ،گاه میدیدی بچه های کوچکی که رو  که تا نزدیک ریوش پیاده دنبال ماشینا می رفتن!

 

دیگه وقت سوار شدن به ماشیناست گوش کن دارن اسامی رو میخونن برای سوار شدن و  نشستن سر جای خود،راستگو جلو در ماشین با شوق یکی یکی اسما رو میخونه ،باید حواست باشه کدوم ماشینی و یه وقت جا نمونی.

و سرانجام در میان اشک ها و لبخندها و دست تکان دادن ها ماشینا به راه مییفتن اما انگار جمعیت بدرقه کننده میل رفتن به خونه رو نداره،دلها جای دیگس،کاری نمیشه کرد فقط میتونی یه بلندی وایستی و تا آخرین لحظه زل بزنی به ماشین ها و صدای نوحه ای که هنوز کم وبیش به گوش می رسه! باید خودت رو آروم کنی وبغل دستیت رو شاید با گفتن یک خوش به حالشون و چه میدونم شاید گفتن اینکه انشاء ا... سال دیگه امسال که آقا نطلبید و قسمت نشد!!

 

ادامه دارد...

نویسنده: محمود کامل طرقی - شنبه ٢٩ آذر ،۱۳٩۳

دو هیئت  محترم ابوالفضلی و علی اکبری روستای طرق صبح امروز شنبه 1393/9/29 با بدرقه  اهالی و خانواده های خود جهت شرکت در مراسم عزاداری سه روزآخر صفر در کنار حرم رضوی (ع) عازم مشهد مقدس شدند.گفتنی است مراسم سوگواری و اقامه عزا از امشب به مدت چهار شب با حضور طرقی های مقیم مشهد در تکایای محل استقرار این دو هیئت برگزار می گردد .همچنین همچون سال های قبل این دو هیئت در روزهای یک شنبه و سه شنبه با زنجیرزنی و سینه زنی به سمت بارگاه مقدس امام رضا (ع) حرکت نموده و ارادت خود را به آن امام رئوف نشان می دهند.

یادآوری می شود که زائرین پیاده روستا نیز در روز جمعه1393/9/28 در میان استقبال جمعی از طرقی های مقیم مشهد مقدس  پس از  یک هفته پیاده روی به خدمت امام رضا (ع)مشرف شدند.

نویسنده: محمود کامل طرقی - یکشنبه ٢۳ آذر ،۱۳٩۳

امسال نیز در بعد از ظهر روزشنبه 1393/9/22مصادف با اربعین حسینی پس از پایان مراسم سینه زنی و زنجیرزنی دو هیئت محترم اباالفضلی و علی اکبری کاروان زائرین پیاده حرم رضوی در میان بدرقه گرم و التماس دعای اهالی روستای ظرق حرکت خود را به مقصد مشهد مقدس جهت زیارت امام مهربانی ها و عزاداری آخر صفر آغاز نمودند.پیش بینی می شود این کاروان مسیر بیش از 220 کیلومتری تا مشهد را در طول شش روز بپیمایند و با پیوستن افراد جدید و زائرین کربلای معلی در ساعات آینده تعداد آنان به حدود 120 نفر برسد.

 

مشاهده عکس های بیشتر در ادامه مطلب


ادامه مطلب ...
نویسنده: محمود کامل طرقی - سه‌شنبه ۱۸ آذر ،۱۳٩۳

 

9سال پیش در یک شب بارانی دو گردشگر موتور سوار آلمانی در راه ماندند و
برای اینکه بتوانند در یک جای امن شب را به صبح برسانند به خانه یک روستایی
پناه بردند
. عباس یک کارگر ساده روستایی همراه خانواده اش تلاش کرد تا به شیوه خودش از مهمانان خارجی به خوبی پذیرایی کند...


کلبه آنها محقر بود و به جز چای آتشی و غذای روستایی چیز دیگری نداشتند. مهمانان عباس خارجی بودند و امکانات او برای پذیرایی اندک. سادگی پذیرایی خانواده عباس و زندگی یکروزه در روستای خوش آب و هوا رضایت حداکثری دو مهمان آلمانی را جلب کرد آنقدر که سه ماه بعد یک گروه هفت نفره آلمانی به پیشنهاد دوستانشان به خانه عباس رفتند. آنها خواستند تا با همان دم پختک و چای آتشی که دوستانشان تعریف کرده بودند در خانه روستایی عباس پذیرایی شوند. صبح عباس راهنمای آنها شد تا بتوانند مناطق دیدنی و طبیعی روستای بزم شهر بوانات فارس را ببینند.
موقع برگشت مهمانان آلمانی 200 هزار تومان به عباس هدیه دادند. این پول در آن زمان برای عباس زیاد بود و او را به این فکر انداخت که بهترین راه برای کسب و کار می‌تواند پذیرایی از گردشگران در یک روستای با صفا باشد.
بنابراین شروع به کار کرد. طوری که از نه سال پیش تا امروز 18 هزار گردشگر خارجی به روستای بزم در منطقه بوانات فارس آمده‌اند و عباس هم به عنوان کارآفرین برتر در صنعت گردشگری توانسته 126 لوح سپاس بگیرد و درآمد روزانه اش از روزی سه هزار تومان به 6 میلیون تومان برسد. عباس 35 ساله به 28 کشور دنیا سفر کرد و خانه 80 متری او الان به 120 هزار متر رسیده است!


زهرا و نیلوفر دو دختر کوچک او کوچکترین راهنمایان ایرانی معرفی شده‌اند و تا
کنون هم شبکه‌های تلویزیونی آلمان، روسیه، تایلند، شبکه 2 و 4 ایران فیلمهای مستندی با موضوع رونق گردشگری در روستای بزم بوانات پخش کرده‌اند.


او تعریف می‌کند که روزهای اول به آژانسهای مسافرتی شیراز و اصفهان سر زدم و گفتم که می‌توانم از گردشگران شما در روستا پذیرایی کنم. آنها هم گفتند باید مجانی بیایند روستا تا ببینند آیا اوضاع برای پذیرایی مناسب هست. آرام آرام مهمانان من از هفت نفر به چند هزار گردشگر خارجی رسید و به یک حمام خانه ام 12 حمام دیگر اضافه شد تا جایی که می‌توانم الان تا چند هزار گردشگر را در روستا اسکان بدهم و برای پنج هزار نفر در منطقه بوانات اشتغالزایی کنم.

عباس برزگر قصد دارد تا یک هتل عشایری در ارتفاعات روستا بنا کند. او می‌گوید: این هتل یکی از گرانترین مراکز اقامتی ایران خواهد شد. این کار را با کمک ایل عشایری انجام می‌دهم.

برزگر معتقد است که در ایران مسئولان فقط شعار می‌دهند گردشگری صنعت درآمدزایی است. اما من یکی از کسانی بودم که توانستم هم برای خودم و هم اهالی روستای
بزم بوانات درآمدزایی کنم
. هر روز از یک مغازه خرید می‌کنم تا همه مغازه داران از این کار سود ببرند.


او فهمیده که اصالت و نوع غذا و چارچوب خانواده روستایی بسیار با ارزش است و
می‌توان از راه معرفی آن به دیگران هم ارزشها را حفظ و هم برای خود و دیگرن
درآمدزایی و اشتغال زایی کرد.


با ادامه مطلب مراجعه نمایید.


ادامه مطلب ...
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر: